فوت کن
من و افکارم و کارام و مزخرفاتم
سلام به همه دوستای گلم این پست فقط واسه رفع یک سوء تفاهم دارم میزنم نمیدونم نتم چه مشکلی داره اما موقع نظر گذاشتن کد رو نشون نمیده واسه همینم نمیتونم جوابتونو بدم باور کنید چندین بارِ که امتحان میکنم اما نمیشه اگه بازم بهم سر زدید و این مطلب رو خوندید باور کنید که من بهتون سر میزنم فقط نمیتونم اعلام وجود کنم. از سینا که من از این مطلبش خیلی خوشم اومد : "هم
دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق / هم دعا کن گره ای تازه نیفزاید عشق /
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد / شمع حق داشت ، به پروانه نمی آید عشق
. " از دختر خاله با وصیت نامه حسین پناهی تولدش که هر کاری کردم نتونستم بهش تبریک بگم ببخشید که من خیلی دیر میام آپ میکنم اما باور کنین هروقت میام بنویسم یه مشکلی برام پیش میاد خب ممنون از نظرات خوشـــــــــــــــملتون تایید نکردم تا اول جوابتون در یک فرصت مناسب بدم بعد تایید کنم اینم یه مطلب خوشمــــــــــــــــــــــــــــــــتتل مثل خودتون دانلود آهنگ عرفان و مروارید : دوباره من خودم که بس بسیار شدید خفن از این آهنگ خوشم اومد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد خب در این هفته ها اتفاق های خاصی نیافتاد جز اینکه به خاطر طراحی پوستر دوتا جایزه گرفتم ( عین بچه ها خر ذوق شدم) و کلی هم خرحمالی برای مدرسه انجام دادم که آخرشم سرور مدرسه رو به کلی نابود کردم به طوری که ویروس های محترم ویندوز را پراندند. :دی فهلن باه باه زندگی یک بازی درد آور استزندگی یک اول بی آخر استزندگی کردیم و اما باختیم سلام ببخشید که یه چند وقتی نبودم معذرت به تمام نظر هایی که جوابـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ندادم اما واقعا حالم خوب نبود الانم از نفرت پرم که دارم اینو مینوسیم یه عوضی پست الاغ ....... که هرچی بگم بازم کم گفتم الان خبر لاشش اومده خونمون منم اصلا واسه سلام بیرون نرفتم اون نکبت الدگ هم اگه بخواد واسه شام بمونه بازم نمیرم بیرون حالم از دیدن چهره ی نحسش بهم میخوره دلم میخواد روش بالا بیارم ما امسال عید نداشتیم چون دوماه قبلش عموی نازنینم فوت شدن جدیدا یه رمانی و تموم کردم خیلی خوشم اومد اسمش (دونیمه ی سیبِ ) خیلی اتفاقات افتاده توی این چند وقته که نمیدونم کدومشونو تعریف کنم اما در کل اینکه عید امسال چرت ترین و مضخرف ترین عیدی بود که تا به حال داشتم( نه اینکه سال های قبل خیلی خوب بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!) برای آبجی جوووووووووووووووووووووووون طلا، برنز، مس، نقره، تیتانیوم، زمرد.... خودم گوی خریدم واسه دایی جان جانانم یه عطر واسش خریدم واسه خودمم عیدی عطر خریدم (کاپتان بلک) همش بوی پیپ میدم یه روز بابایزرگم همچین بوم کرد و چپ چپ نیگام کرد که خودم به خودم یه آن شک کردم عید دیدنی هامون تموم شد فقط موند شام که فردا همه خونه ی ما چتر پهن میکنن خودم هم تغییر خاصی نکردم امسال فقط روابطم با جان جانان (داییم) بهتر شده و با مجی (پسرداییم) بدتر شده میخوام یه اعترافی و بکنم اینجا: کم کم دارم دوباره احساس نفرت به همه رو مخصوصا خانوادم و تو وجودم احساس میکنم از اونجایی که خودم نوکیا C5 دارم و اصلا تم برای گوشیم پیدا نمیکردم اولین لینک دانلودُ به این موضوع اختصاص دادم (چه قلمبه صلمبه شدD:) خب اینم از این به امید الله _____________> ببخشید که خیلی دیر به دیر میام اما الان واقعا سرم شلوغه در روز خیلی میام تو نت اما وقت باز کردن میلم و ندارم چه برسه به بلگفا:( اوضاع خیلی خوب نیست هم شخصی هم درسی آها یه کار تقریبی گرفتم خوبه بد نیست اما خب دارم تمام تلاشم و واسه طرح کسب و کاری که دارم میدم میکنم برام دعا کنید بتونم پیاده سازی کنم طرحمُ نتم فردا تموم میشه واسه همینم گفتم امشب بیام از خجالتتون در بیام D: تو فکر اینم که به وبم مطالب دانلودی هم اضافه کنم اگه موافقین برام نظر بزارینُ بگین که موافقید یا نه؟ سلام الان حس گریه کردن دارم اما نمیدونم چرا دلم نمیخواد که گریه کنم همه ولم کردن بعضی وقتا با خودم فکر میکنم زندگی بهتر یا مردن؟ اما هر دفعه به این نتیجه میرسم که عقلم به این جور چیزا نمیرسه پس بهتره تو کار خدا دخالت نکنم بچه که بودم همیشه دلم میخواست پسر میبودم ما الان که بزرگ شدم دلم میخواد فقط باشم دیگه آه نمیکشم که چرا پسر نیستم الان فقط آه میکشم که چرا نیستم؟!!! چرا وجود دارم در حالی که ندارم هستم اما نیستم میخندم از لحظاتم لذت میبرم اما بازم ته وجودم دلم قهقهه میخواد دلم میخواد داد بزنم حس بودنم و با داد زدنم حس کنم طوری که گوشام کر بشن اما مطمئن بشم که هستم وجودم دارم نفس میکشم صدامو میشنون میبیننم حسم میکنن بعضی وقتا دلم نوازش میخواد نوازش یه دست روی بدنم روی پوستم دستی که بدی هامو ببره و فقط خوبیمو بذاره اما نمیدونم میشه یا نه................. لالالالا گل زیره بابا
دستاش به زنجیره میگه هرگز
نگو دیره که هر روز ، روز تقدیره لالالالا گل گندم چی اومد بر سره مردم میون آتش افتادیم شدیم از توی دنیا گم لالالالا بد آوردیم به نام زندگی مردیم خیالت شکل یاری شد ز یاران پشت پا خوردیم لالالالا گل لاله حریم عشق پاماله سیاهی رنگ هر سفره سر هفت سین هر ساله لالالالا گل زیره بابا
دستاش به زنجیره میگه هرگز نگو دیره که روز، روز تقدیره بنام عشق و آزادی غم این خم میخوردم قدیما با دست خود مارا
از پیشی ملوس جووووووووووووونی خودم که دیگه با این خاطرات بامزش میترکونه آدم رو
کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را
بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را با همین غم ها خوش است
با همین بیش و همین کم ها خوش است
باختیم و هیچ شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم ...
مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شود.
در بيمارستان كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .
وقتي كودك پدرخود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟
مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد ، به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين ...
و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود خورد كه نوشته بود :
( دوستت دارم پدر ! )
روز بعد مرد خودكشي كرد .
عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند .
يادمان باشد چيزها براي استفاده كردن هستند و انسان ها براي دوست داشتن .
مشكل دنياي امروزي اين است كه انسانها مورد استفاده قرار مي گيرند و اين درحالي است كه چيزها دوست داشته مي شوند .

و الان هم بس بسیار شدید برام مهم نیست


خیلی دلش میخواست اما سارا ( مامانم ) میگفت: تو 20 سالته گوی میخوای چیکار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


![]()




ما چه دوریم از هم .
و در این تنهایی تا چه حد دلگیریم.
لحظاتی دلخوش به امید دیدار گاه گاهی غمگین ارزوهای محال .
نفس امیخته ی اه.
اه هم پیوند نفس.
کاش می دانستیم که چرا تنهاییم....
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
هنوز پنجره باز است
تو از بلندی ایوان به باغ می نگری
درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها
به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر
به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا می کنند
هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج
کنار باغچه
زیر درخت ها لب حوض
درون آینه پک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر تو نگاه تو درترانه من
تو نیستی که بیبنی چگونه می گردد
نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت ترا شناخته ام…
به خواب می ماند
تنها به خواب می ماند
چراغ اینه دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه درین خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رهاکرده است
غروب های غریب
در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین
ستاره بیمار است
دو چشم خسته من
در این امید عبث
دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


